page loader

مناجات آستان مقدس حضرت سلطان علی بن امام محمد باقر علیه السلام

مناجات



مناجات

اي يار شب هاي درازم كه روشنايي تو جلابخش زندگيم است. شرفم،بزرگيم،عشقم وعزتم همه ازوجود تو جوانه مي زند وحال انكه اين همه حسن، آيينه اي ازصفات نيكويت است.

قسم به آفتاب پنهاني كه روزي از سمت شرق طلوع خواهد كرد هرچه دارم از ان توست  اي رب ومعبودم، اي آنكه آبروي بندگانت را به گناه فاحش نبري، اي آنكه عرش، گستره ي نعمت توست.

خوش دارم با ستارگان نجوا كنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم،آرام آرام به كهكشان ها صعود نمايم محو عالم بي نهايت شوم واز مرزهاي عالم وجود درگذرم وجز تو چيزي احساس نكنم...........




يا فارس الحجاز

هنوز...

هنوز در جاده ي انتظار نشسته ام هنوز چشمانم را به آسمان بي كران دوخته ام.  هنوز گريه هايم را زير باران پنهان مي كنم، باز جمعه اي فرا رسيد باز درانتظارم كه بيايي بيا تا بيش از اين نگاهمان غريب نماند.

قطعه ي گمشده اي از پر پرواز كم است

يازده بار شمرديم ولي باز كم است    

اين همه آب كه جاري است نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است كه سرباز كم است



در محضر صحیفه

به سپاس و ستایش تو لب میگشایم ای پروردگار بزرگ که تقدیر مرا به دلخواه من امضا فرموده ای و آن بلا را که خاطرم پراکنده می داشت از من بازگردانیده ای ولی می ترسم که از رحمت بی منتهای خویش بیش از این بهره مندم نداری و مرا به گناه اصرار و الحاحی که در راه مسئلتم به کار برده ام از «مرحمت خویش محروم سازی.
فاکون قدشقیت بما احببت و سعد غیری بما کرهت؛ دراین هنگام دلخواه من مایه شقاوت من شود و دیگران که همچون من مبتلا بوده اند ولی در استیلای خویش بمانده اند، خوشبخت گردند».
پروردگارا اگر این عافیت که اکنون نصیب من شده و تقدیری که به دلخواه من صورت گرفته به عاقبت اخروی من زیان رساند و مرا به بلای جاویدانی و رنجی ابدی گرفتار سازد من هرگز این دلخواه را نخواهم و بدون عافیت رضا ندهم.
چنین مسئلت دارم که آنچه رضای تو اقتضا کند بر من رواداری و مرا به هر بلا که پسندی مبتلا سازی، زیرا این رنج ها پایان پذیراند ولی نعیم آن جهان پایان¬پذیر نباشد. پروردگارا! من به محنت و عذاب این دنیا شکیبا باشم ولی جان مرا بر محنت و عذاب آخرت شکیبایی نیست.
پس آنچه را که از نعمت و موهبت درباره من تعجیل فرموده ای به واپس  انداز تا به نعیم ابدی پیوند و ابدیت یابد و آن محنت و رنج را که در آن جهان برای من مقرر داشته¬ای هر چه زودتر پیش آور تا عمرش با عمر این جهان به کوتاهی و فنا گراید.
پروردگارا آنچه فنا پذیرد هر چه بسیار باشد باز هم اندک است ولی آنچه جاویدان بماند هرقدر کم و ناچیز باشد همچنان بسیار است زیرا ابدی و جاودانی است.

[نک: جواد فاضل، معصوم ششم علی بن الحسین، صص 245 و256؛ با اندکی تصرف]



بخش هایی از رسالة حقوق
... خدا را بر تو حقوقی است که تو را در هر جنبش و آرامش و هر جا باشی فراگرفته اند و در هر اندامی بچرخانی و هر ابزاری بگردانی. بعضی از حقوق بر بعضی بزرگ ترند. بزرگ ترین حقوقی که خدا بر تو واجب کرده حق اوست  تبارک و تعالی  که آن پایه همه حقوق است و همه از آن بازگرفته شوند؛ آن گاه واجب نموده برای تو برعهده تو از سر تا قدمت با اعضای مختلف حقوقی را. برای دیده ات بر تو حقی است و برای گوشت بر تو حقی است. زبانت بر تو حقی دارد و دستت به تو حقی دارد و پایت به تو حقی دارد و شکمت بر تو حقی دارد و فرجت به تو حقی دارد: این هفت عضو توست که با آنها کار کنی...
سپس خدا عزوجل حقی هم برای هر کار تو بر تو قرار داده، نمازت بر تو حقی دارد و روزه¬ات بر تو حقی دارد و زکاتت بر تو حقی دارد و قربانی ات بر تو حقی دارد و کارهایت بر تو حقی دارند. سپس دایره حق از تو به دیگران رسد که بر تو حق واجب دارند و واجب ترینِ همة این حقوق بر تو حق پیشوایان توست و سپس حقوق رعیت است و سپس حقوق خویشان است... .
... و امام حق کسی که به تو احسان کرده این ست که او را شکر کنی و احسانش را یاد کنی و گفتار خیر درباره او منتشر کنی و میان خود و خدا برایش دعای خالص بکنی، زیرا چون این کار را کردی او را در نهان و عیان قدردانی کرده ای و سپس اگرت میسر شود به او عوض بدهی وگرنه درصدد آن باشی و خود را بر آن عازم کنی...
... و امام حق همنشین این ست که او را به خوبی بپذیری و با او خوشامد بگویی و در گفتگو با او به انصاف رفتارکنی و یکباره دیده از او برنگیری و قصدت از گفتن با او فهماندن او باشد و اگر تو رفتی و همنشین او شدی مختاری که هرگاه نمی خواهی برخیزی و اگر او آمده بر کنار تو نشسته اختیار با اوست و از جای برنخیز جز به اجازه او.
... و امام حق کسی که وسیله شادی تو شده این است که اگر مقصود او شادی تو بوده خدا را حمد کنی و او را شکر کنی به اندازه ای که سزد، و او را پاداش بدهی و در مقام عوض به او باشی. و اگر مقصود او نبوده خدا را حمد کنی شکر کنی و بدانی که از اوست و او مایه شادی تو شده و او را به عنوان اینکه یکی از اسباب نعمت خدا برای تو شده دوست بداری و خیر او را بخواهی زیرا اسباب نعمت¬ها برکت است هرجا باشند و اگرچه او قصد نداشته باشد.
[ابی محمد حسن بن علی الحرّانی، تحف العقول، صص268 و 269 و271 و277]



نیایش امام حسین(ع)، در قنوت.

بارالها! آغاز همه از توست و مشیت (نافذه در همه قلمرو آفرینش) از آن تو. و همه جنبش ها و توانمندی ها برای توست و تویی آن ذات کامل یگانه ای که هیچ معبود به حقی جز تو نیست.
دل های اولیایت را اقامت  گاه مشیت خود و کمین گاه اراده خویش ساخته ای و اندیشه های آنان را پایگاه های اوامر و نواهی خود، قرار داده ای. پس هرگاه خواسته های خود را بخواهی (اجرا کنی)، از باطن آنان آن نهفته¬ها (بصیرت و همت) را که پوشیده داشته ای به جنبش آوری و از اراده خود آنچه را که در پیمان های (فطری) به آنان آموخته ای بر زبانشان، آشکار نمایی و من به سبب تعلیم تو می دانم آن (اسراری را) که در برابر ارائه آن به من و پناهنده ساختن من به آن، تنها تو (پسندیده و) مورد سپاسم هستی.
بارالها! با این همه باز به تو پناه می برم و دست به دامن حول و قوه تو می¬شوم. به آن داوری که در علم خود آن را به سوی من رانده ای خشنودم. به همان گونه که مرا به جریان انداخته ای در جریانم. آنچه را تو از من منظور داشته ای قصد می کنم. در آنچه تو را از من خشنود سازد، بخل نمی¬ورزم؛ زیرا آن را تو خوشایندم ساخته ای. و تلاش خود را از آنچه مرا به آن فراخوانده ای دریغ نمی دارم.
به آن اهداف بلندی که به من شناسانده ای شتاب می گیرم... مرا از حوزه عنایت خود بیرون میفکن و از هول (و توان بخشی) خود، پس مینداز و از آن مقصدی که با آن به خواسته تو می¬رسم خارج مساز و راه کمال را بصیرت قرار ده... 



یا حسین! جویباران، قسمتی از کوه بوده اند که خبر آمدنت را شنیده اند و سراسیمه راه افتاده اند تا به دریای تو برسند. حرام است آتش بر دو چشمی که محبت تو را با اشک بر دامان نیازش جاری می کند. وقتی کودکی ات بر شانه های پیمبر گذشت، دانستم که عقابِ بالانشینِ روحت از کودکی، طعم اوج را چشیده است. چه مردانه برای اقامه غرور، بر گلدسته های ایستادگی، قد برافراشتی، ای از تبار مقدس ترین واژه ها، یا حسین!
امروز، با حسن تدریس دروس نور می کند؛ آن گاه که نکته سنجی چشمانش، وضوی مرد همسایه را نکته گیری می کند.
ادب، زیبنده خنده های بارانی نوجوانی اوست و فردا، هفتاد و دو نکته را به اهل زمانه تذکر می دهد؛ که قلم سرخ شهامتش را از علی به میراث برده است. او کسی است که فرشتگان در رکاب او ایستاده اند تاخاک قدومش را مُهر سجود کنند و غبار عبورش را شفای اهل آسمان

(برگرفته از پايگاه حوزه)


نظر بدهید :
ارسال